عنوان مقاله : اشكالات اهل تسنن در تطبيق آيه اولوا الامر بر ائمه معصومين
نوشته شده توسط ناصر آسیابانی در 88/11/08
اشكالات اهل تسنن در تطبيق آيه اولوا الامر بر ائمه معصومين
اشكال اول:
در آيه مباركه لفظ اولوا الامر را مقيد به لفظ منكم نموده استيعنى اولوا الامرى كه از طراز و سنخه شماست و اين دلالت مىكند بر آنكه هر يك از اولوا الامر يك انسان عادى مانند بقيه افراد انسان است و آنها مثل ساير افراد مؤمنين هستند بدون مزيت عصمت در آنها.
پاسخ: اين استدلال در صورتى تمام است كه متعلق لفظ منكم ظرف لغو باشد به اصطلاح علم نحو و ادبيت و ليكن ظاهر آيه آن است كه آن ظرف مستقر استيعنى اولوا الامرى كه از شما هستند (اولى الامر كائنين منكم) و اين فقط دلالت دارد بر آنكه اولوا الامرى از جنس بشرند نه از غير آنها مثل قول خداى تعالى:
هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم[1]
«اوستخدائى كه از ميان مردم درس نخوانده پيغمبرى را كه از آنها بود برگزيد».
و نيز مثل آيه:
ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم[2]
حضرت ابراهيم به خدا عرض كرد: «بار پروردگارا برانگيز در ميان آنها رسولى را از خود آنها».
و نيز مثل آيه:
رسل منكم يقصون عليكم آياتى[3]
«پيمبرانى كه از خود شما هستند نزد شما آيند تا آن كه بر شما آيات مرا بخوانند».
و بنابر اين، آيه فقط دلالت دارد بر آنكه اولوا الامر از خود مردماند و البته در اين شكى نيست كه ائمه معصومين از جنس بشرند نه از جنس ملائكه يا غير آن.
اشكال دوم:
آنكه لفظ اولوا الامر جمع است و البته جمع دلالت دارد بر آنكه مسماى اين لفظ داراى كثرت و تعددى است، و اگر بخواهيم آنها را بر ائمه معصومين حمل نمائيم چون در هر زمان يك نفر از آنها بيشتر امام نيستند لازمهاش آن است كه لفظ جمع را حمل بر مفرد نموده باشيم و اين خلاف ظاهر است.
پاسخ: آنچه خلافت ظاهر است آنست كه لفظ جمع را بگوئيم و معناى مفرد را قصد كنيم و ليكن در آيه شريفه چنين نيست.اولوا الامر دوازده امام معصوم هستند و اطلاق لفظ جمع بر آنها بدون اشكال است و لازم نيست كه در صحت استعمال لفظ جمع تمام افراد آن فعلا موجود باشند، بلكه اگر يكى پس از ديگرى بوجود آيند لفظ جمع كه منحل به آحاد و افرادى استبر آنها منطبق خواهد شد.مثل آنكه مىگوئيم: شاگرد مدرسه بايد كلاسها را طى كند، مسلما كلاسها لفظ جمع است ولى طى نمودن آنها در يك زمان نيستبلكه يكى پس از ديگرى است، و نظير اين گونه استعمال در ميان مردم بسيار است.مىگويند: از رؤساى خود پيروى كن، با آن كه در هر زمان يك رئيس بيش نيست و در قرآن مجيد از اين گونه جمعها بسيار است.
فلا تطع المكذبين[4]
«از تكذيب كنندگان پيروى منما».
فلا تطع الكافرين[5]
«از كافران اطاعت مكن».
حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى[6]
«بر نمازهاى خود مواظبتبنمائيد».
انا اطعنا سادتنا و كبرائنا[7]
«ما از رؤساء و بزرگان خود اطاعت نموديم».
و اخفض جناحك للمؤمنين[8]
«بالهاى محبت و لطف خود را براى مؤمنين بگستران».
در اين آيات معلوم است كه انسان در زمان واحد تمام نمازها را نمىخواند و از همه بزرگان و رؤساء در وقت واحد پيروى نمىكند و بال خود را براى تمام مؤمنين در زمان واحد نمىگسترد بلكه اين جمعها منحل به افرادى است عديده و در هر زمان كه يكى از آنها مصداق پيدا نمود آن تكليف بر او بار مىشود.آيهاولوا الامر نيز چنين است چون منحل به افرادى است، و در هر زمان فردى از آنها در خارج متحقق گردد وجوب اطاعت آن فرد متحقق خواهد شد.
اشكال سوم:
آنكه اطاعت از اولوا الامر اگر مراد ائمه معصومين باشند مشروط استبه معرفت آنها چون اگر انسان به آنها معرفت نداشته باشد در اين صورت وجوب اطاعت از آنها محال و اين تكليف ما لا يطاق خواهد بود.و چون آيه مباركه به طور اطلاق اطاعت آنها را واجب مىكند بنابر اين مراد ائمه معصومين نخواهند بود.
پاسخ:
اولا عين اين اشكال بر خود اشكال كننده وارد است.زيرا كه اگر اولوا الامر را منتخب اهل حل و عقد هم بدانيم، باز اطاعت از آنها متوقف و مشروط استبر شناسائى آنها، و فرقى نيستبين آنكه ما اولوا الامر را امام معصوم بدانيم يا غير آن در هر صورت اطاعت از تكليف منوط استبه شناسائى موضوع آن و فقط فرقى كه دارد آن است كه ائمه معصومين را بايد خدا و رسول خدا معرفى كنند و اهل حل و عقد را خود مردم بايد جستجو كرده و بشناسند.
و ثانيا همانطور كه در علم اصول فقه كاملا بحثشده است علم و معرفتبه موضوع، شرط اصل تكليف نيستبلكه شرط تنجز تكليف و تحقق بلوغ تكليف است.بنابر اين بدون معرفتبه خود تكليف يا به موضوع آن، تكليف متحقق است لكن تنجز ندارد و در صورت قصور مكلف از علم، گردن گير او نمىشود.و اگر بخواهيم فرضا علم به تكليف يا به موضوع آنرا از شرائط خود تكليف قرار دهيم مانند استطاعتبراى وجوب حج و تمكن از آب براى وجوب وضوء هيچ تكليف مطلقى در خارج متحقق نخواهد شد.بنابر اين در آيه شريفه وجوب اطاعت از اولوا الامر به طور اطلاق است، و البته علم به آنها شرط تنجز تكليف است و در صورت عدم علم چنانچه از روى تقصير نباشد تكليف، تنجز ندارد.و در غالب از تكاليف علم به موضوع از شرائط بلوغ تكليف است نه از شرائط اصل تكليف.
اشكال چهارم:
در دنبال وجوب اطاعت اولوا الامر خدا مىفرمايد:
فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله و الرسول
«اگر شما مردم در امرى نزاع نموديد براى رفع منازعه و حل مسئله به خدا و رسول رجوع كنيد».
در اين آيه همين طور كه ملاحظه مىشود رافع نزاع را كتاب خدا و سنت رسول الله قرار داده است و اگر اولوا الامر امامان معصوم باشند بايد براى رفع نزاع به آنها مراجعه نمود، چون ايشانند كه طبق واقع در ميان مردم حكم مىكنند.ولى چون آيه شريفه رفع منازعه را به اولوا الامر ارجاع نداده است معلوم مىشود كه آنها داراى عصمت نيستند و در منازعه قول آنها حجيت ندارد بلكه بايد مرجع رفع نزاع را كتاب و سنت قرار داد.
پاسخ:
همانطور كه در اوائل بحث از اين آيه مباركه مفصلا ذكر شد خطاب اين آيه به مؤمنين است:
يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم.
در اين خطاب به طور مطلق به و بدون قيد و شرط پيروى از خدا و رسول خدا و اولوا الامر واجب شده است.اطاعتخدا در قوانين كليه و اصول احكام كه منظور قرآن مجيد است.
اطاعت رسول خدا دو ناحيه داشت، ناحيه اول: آن چه راجع به قانون و حكم بود مانند تفصيل احكام و بيان حدود موضوعات و مشخصات آنها و تفريع فروعى كه اصول آن در كتاب خدا بيان شده است.اين ناحيه راجع به تشريع بوده و اختصاص به رسول خدا دارد.
ناحيه دوم: اوامر شخصيه آن حضرت است راجع به مصالح اجتماع از تجهيز جيش و ارسال سرايا و تعيين امراى لشكر و ائمه جماعت و مؤذنين و ساير امورى كه راجع به تشريع نيستبلكه منوط به راى و نظريه آن حضرت است.اطاعت از رسول خدا در هر دو ناحيه واجب است.
و اما اطاعت از اولوا الامر فقط در ناحيه دوم از دو ناحيه اطاعت رسول خداست.زيرا كه اولوا الامر گرچه ائمه معصومين باشند چون شريعت تازهاى نياورده و نمىآورند بلكه تابع شريعت رسول خدا هستند بنابر اين براى آنها جنبه تشريع نيستبلكه وظيفه آنها بيان حكم و ابلاغ معانى قرآن و تاويل آن و تجهيز جيوش و نظريه در مصالح اجتماع از تعيين ولات و قضاة شرع در بين مردم و غير آنها مىباشد.و بنابر اين اطاعت از اولوا الامر تنها از ناحيه نظريه و آراء شخصى واجب است، و چون در آيه شريفه كتاب و سنت مرجع براى اخذ احكام قرار داده شده است و اولوا الامر را در آن نصيبى نيست لذا براى رفع نزاع بايد به عالم حكم خدا و سنت مراجعه نمود، خواه به اولوا الامر مراجعه نمود يا به غير آنها كه نيز عالم به كتاب و سنتاند، و البته، چنانچه به اولوا الامر مراجعه شود چون آنها عالم به كتاب و سنت هستند و طبق آندو حكم مىكنند حكم آنها نيز قاطع و به دليل آيه مباركه واجب الاطاعة خواهد بود.بنابر اين واضح شد كه علت آنكه خدا در مورد تنازع، ارجاع به كتاب و سنت داده و ارجاع به اولوا الامر ننموده استبراى تعيين مصادر احكام و تشريع است كه منحصر به كتاب و سنت است نه از جهت عدم حجيت قول اولوا الامر بلكه قول آنها حجت است و رافع خصومت از جهت آنكه متخذ از كتاب خدا و سيره رسول الله است.
و مؤيد و شاهد تمام مطالب فوق آيات بعدى است كه رجوع به طواغيت زمان را براى رفع منازعه و خصومتحرام مىشمرد.
ا لم تر الى الذين يزعمون انهم آمنوا بما انزل اليك و ما انزل من قبلك يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد امروا ان يكفروا به و يريد الشيطان ان يضلهم ضلالا بعيدا. (آيه 60) و اذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول رايت المنافقين يصدون عنك صدودا (آيه 61)...
و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله (آيه 64).
اين آيات رجوع به غير خدا و رسول را در رفع منازعات و مشاجرات حرام مىشمرد و به عنوان سرزنش و تعييب از افرادى كه براى حل مشكلات خود به حكام جور كه بر خلاف حكم خدا و رسول خدا فصل خصومت مىدهند مراجعه كردهاند مؤاخذه مىنمايد و فقط حكم پيغمبر را فصل خصومت و رافع منازعه قرار مىدهد.اينها شواهدى است كه در آيه اولوا الامر خداوند مرجع و مستند احكام را كتاب خود و سنت رسول خود قرار داده و از اين جهتبايد در منازعات آنها را حكم قرار داد، نه از جهت آنكه قول اولوا الامر كه بنا به فرض، معصوم بوده و از كتاب و سنت تجاوز نمىنمايد حجت نيستبلكه حجيت آن در طول حجيت كتاب و سنت است نه در عرض آن.
اشكال پنجم:
آنكه شيعه ميگويد: فائده امام معصوم همانا هدايتبه صراط مستقيم و رهائى دادن آنها از منازعات و مشاجرات و تفرقه آنان است، و البته اين نتيجه با فرض عصمت آنهاست، ولى چنانچه فرض شود در بين خود اولوا الامر نزاعى در گيرد و راجع به اصل ولايتيا غير آن منازعهاى كنند در اين صورت معصوم نبوده و آن نتيجه عائد نخواهد شد.و چون آيه شريفه تنازع مردم را با وجود اولوا الامر بلكه تنازع خود اولوا الامر را بيان مىكند و در تمام احوال، مرجع رفع خصومت را كتاب و سنت مىداند بنابر اين با وجود فرض تنازع ميان آنها ديگر فرض عصمتبراى آنها محال است.
پاسخ:
همانطورى كه ذكر شد وجهه خطاب در اين آيه مباركه با غير اولوا الامر از ساير مؤمنين است
يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم فان تنازعتم فى شىء...
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول خدا و اولوا الامر اطاعت كنيد پس اگر نزاع كرديد در چيزى...».
معلوم است كه مخاطب به اين خطاب افراد ديگر از مؤمنيناند و اين خطاب كه مردم را امر به اطاعت اولوا الامر نموده شامل خود اولوا الامر نخواهد شد.و سپس كه مىفرمايد: پس اگر نزاع كرديد به خدا و رسول مراجعه كنيد، اين خطاب هم به دنبال همان خطاب اول و چون عطف است مخاطب به آن همان مخاطبان اول يعنى غير از اولوا الامر است، و بنابر اين مورد تنازع همان مسائل واقعه بين خود مردم است نه مسائل و احكامى كه از امام صادر مىشود.چون با وجوب اطاعت امام، تنازع در احكام و اوامر او معنى ندارد و فرض نمىشود و نه مسائلى كه بين خود اولوا الامر واقع شده و نزاعى كه بين خود آنها درگيرد چون وجهه خطاب با مؤمنين است.و علاوه بر آنكه آنها معصوم بوده و نزاع نمىكنند خطاب شامل آنها نمىگردد.و البته معلوم است كه مردم در منازعات خود بايد به كتاب و سنت رجوع كنند و كسى كه بدانها علم و معرفت داشته باشد چه اولوا الامر و چه غير آنها خصومت را فيصله دهد.مثل آياتى كه دلالت مىكند بر آنكه مؤمنين بايد از رسول خدا اطاعت كنند يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و رسوله چگونه در اين خطابات كه متوجه مؤمنين مىشود شامل خود حضرت رسول نخواهد شد، بلكه راجع به افراد مؤمنين غير آن حضرت است كه بايد حكم خدا و رسول را از آن حضرت يا از غير آن حضرت كه مطلع و عالم باشد سؤال كنند و سپس طاعتبنمايند، همچنين در آيه اولوا الامر خطاب شامل حال آنها نشده بلكه راجع به غير آنها از مؤمنين است كه بايد حكم و مسئله را از اولوا الامر يا غير آنها پرسيده و طبق حكم خدا و رسول خدا عمل نمايند.
اشكال ششم:
ما در اين زمان از دسترسى به امام معصوم و تعلم احكام و مسائل و تاويلات قرآن عاجزيم و هيچ راهى براى وصول به آن نداريم، بنابر اين نمىشود خدا طاعت آنها را بر ما واجب كند، چون راهى براى طاعت نيست.و از طرفى چون مىدانيم كه آيه كريمه به طور اطلاق اطاعت اولوا الامر را لازم شمرده استبنابر اين اولوا الامر ائمه معصومين نخواهند بود.
پاسخ:
در زمان ظهور براى تمام مردم امكان دسترسى به امام هست مانند زمان يازده امام، و اما در زمان غيبت، عدم امكان دسترسى براى عموم مستند به خود آنهاست زيرا به واسطه خيانتها و جنايتهاى آنان فيض از آنها باز داشته شده است و اين قصور از ناحيه خدا و رسول خدا نيست مثل آنكه امت، پيغمبر خود را بكشد و سپس بگويد كه ما قدرت بر اطاعت نداريم، و اعتذار بجويد كه ما متمكن از ملاقات و استفاده از محضر او نيستيم.كما آنكه در زمان حضور هم نظير اين مصائب كه مىتوان آنرا نيز غيبتى شمرد براى امت دست داد.
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام را زندان كردند و حضرت رضا را حبس نظر داشتند، و نيز ساير ائمه.حضرت امام محمد تقى و امام على النقى و امام حسن عسكرى همه حبس نظر بوده و دسترسى تمام امتبه آنها ممكن نبود.هر وقت كه امتخود را اصلاح نموده و قابليت ظهور آن حضرت را پيدا كند مشرف به ملاقات خواهد شد، چنانچه آن حضرت ضمن نامهاى كه به شيخ مفيد رضوان الله عليه مىنويسند اين نكته را تذكر مىدهند:
و لو ان اشياعنا - وفقهم الله لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تاخر عنهم اليمن بلقائنا، و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على معرفة الحق و صدقها منهم بنا، فما يحبسنا عنهم الا ما يتصل بنا مما نكرهه و لا نؤثره منهم.[9]
«و اگر شيعيان ما - كه خداوند براى طاعتخود توفيقشان دهد - در وفاى به عهدى كه با آنان شده استيكدل بودند، هر آينه تشرف آنان به يمن ملاقات ما به تاخير نمىانجاميد و هماى سعادت ديدار ما به خاطر معرفتى كه آنان به حق و صداقتى كه سبتبه ما دارند به سرعتبر فراز خانه آنها مىنشست.لكن ناملايماتى كه از ناحيه آنان به ما مىرسد كه ابدا مورد انتظار ما نيست آنها را از ديدار ما محروم گردانيده است».
اين از نقطه نظر عموم، و اما از نقطه نظر خواص از مردم كه در صدد تزكيه نفس بود و در طى صراط مستقيم و مجاهده با مشتهيات نفسانيه مجد و قدمهاى استوارى برمىدارند راه ملاقات و استفاده از محضر آن حضرت مسدود نمىباشد.هر كسبخواهد خدمت آن حضرت تشرف حاصل كند بايد در اين راه قدم به صدق نهد.
علاوه اين اشكال بر خود فخر رازى كه مستشكل است وارد است، زيرا او اولوا الامر را اجماع اهل حل و عقد مىداند كه نظريه آنها متبع و در تمام عالم اسلام بايد امت واحدى را تشكيل دهند.و البته امروز به هيچ وجه تمكن از تشكيل امت واحده در تمام عالم اسلام به نظريه و صلاحديد اهل حل و عقد نيست.
اشكال هفتم:
اگر مراد از اولوا الامر ائمه معصومين باشند بايد صراحتا از جانب خدا و رسول خدا به تمام مردم معرفى گردند و اگر معرفى شده بودند، بعد از رحلت رسول خدا تمام امتبدانها مراجعه نموده و آنان را ولى و صاحب اختيار خود مىشمردند و در اين امر اختلاف و نزاعى حتى بين دو نفر پيدا نمىشد.[10]
پاسخ:
علت مخالفتبعض از امت فقدان نص از جانب خدا و رسول خدا نيست.چه بسيار از امورى كه صراحتا در كتاب خدا و سنت رسول خدا معين شده و در عين حال مخالفتشده است.دانستن حكم و فهميدن واقع در يك طرف، تسليم قلب و انقياد دل در برابر امر خدا و رسول خدا در طرف ديگرى است.
چه بسيار ممكن است كه كسى مطلبى را خوب بداند و از نقطه نظر فكرى و عقلى، بدون هيچ شبهه و ترديد حقيقت امر را به دست آورده باشد ولى به جهات ميل به رياست و غلبه نفس اماره و انغمار در لذات و شهوات نفس و عدم تمكين دل و خضوع قلب در مقابل واقعيات، آن امر معلوم و مسلم را كنار زده و به مرحله عمل در نياورد.و البته حب جاه و هواى رياست هزاران بار در انسان از حب مال و بعضى از شهوات غذائى و جنسى قوىتر است و ممكن است كسى در صورت ظاهر از شهوات جنسى و غذائى و مالى خود را بركنار بدارد، ولى حب جاه و رياست كه بسيار مخفى و در روزنهها و سوراخهاى باريك و لطيف دل جاى مىگيرد و تا دم مرگ انسان را بدرقه مىكند و آخرين چيزى است كه از دلهاى صديقين خارج مىشود كجا به اين زودىها و به اين آسانىها از دل بيرون مىرود، بلكه مانند صياد در گوشه ضمير در كمين مىنشيند و همين كه زمينه را براى تاخت و تاز خود مساعد ديد حمله مىكند ومردم را به تبعيت و پيروى از خود دعوت مىنمايد و براى اين منظور از همه چيز حتى از مال و فرزند نيز مىگذرد، مگر آن كسانى كه از اين مراحل عبور كرده و آيه «انفسنا» و «تطهير» درباره آنان نازل شده است، و ديگر افرادى كه خود را تابع آنان دانسته و در راه وصول به مقصد در سلوكند، از نصوص كتاب و سنت تخطى ننموده در ولايت ائمه معصومين شك و ترديدى ننمودهاند.
******
-1سوره جمعه: 62- آيه 2.
2- سوره بقره: 2- آيه 129.
3